پروانه وار
86/12/13 :: 7:32 عصر
نوای اشنا
شعله شمعی کوچک به تاریکی کلبه اش روشنایی کم جانی میبخشد ،صدای رقص ابرها در اسمان به گوش میرسد،سرمارا با تمام وجود احساس میکند ،انگشتهای کوچکش شروع به لرزیدن میکند ،اما او نوشتن را ادامه میدهد ،لرزش انگشتانش بیشتر میشود ،با حرارت نفسهایش به انها اندکی گرما میبخشد ودوباره نوشتن را از سر میگیرد.
سطرهای پی درپی از اندوه قلبش مینویسد ،از خط خطیهای زمانه ناجوانمرد بر خاطرات ذهنش،از تلاطم امواج اه و حسرت در هر نگاهش، از بازی مرگبار عشق.
از پنجره باد سردی به درون کلبه اش فرو میخزد واندک شعله تنهایش را به دست نیستی میسپارد .
دلهره و ترس ظلمت کلبه وجودش را فرا میگیرد . قلمش را در لابه لای فصول دفترش جا میگذارد.
جز صدای اندوهگین اشک اسمان ، پای کوبی ابرهایو زوزه باد چیزی به گوش نمیرسید
سخت در رشته های افکار پر پیچ وخم ذهنش گم شده ،در انتهای دالان خیالش چیزی جز جان سپردن اندک امید ش نیست.
به ناگاه طنین اشنایی را در گوش احساس میکند ، از جا برمیخیزد ،نوای اشنایی او را به سوی خود میخواند ، درخشکیده کلبه تنهایش را باز میکند ، در انتهای تاریکیها سپیدی وصف انگیزی نگاهش را به خود معطوف میکند .سراسیمه پاهای ضعیفش را به سوی ان میکشاند .
رقص باران متوقف شده بود، سپیدی اورا در بر میگیرد ، اورا باخود همجنس میکند.
باد در کلبه اش میپیچد قلم جا مانهده اش را بر زمین میاندازد ، صفحه ای سفید بر دفترش میگشاید.
خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
:: کل بازدیدها ::
166208
:: بازدید امروز ::
14
:: بازدید دیروز ::
23
:: پیوندهای روزانه::
:: درباره خودم ::
:: لینک به وبلاگ ::
![]() |
:: دوستان من ::
عاشق آسمونی:: وضعیت من در یاهو ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
:: فهرست موضوعی یادداشت ها ::
حرفهای پروانه ای[32] . درد دلهای پروانه ای[26] . فصل امید[4] .
:: مطالب بایگانی شده ::
آرشیو میهن بلاگ
تابستان 1387
بهار 1387
زمستان 1386
بهار 1388
تا قبل شهریور 1389
:: موسیقی وبلاگ ::